بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
64
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
سوى شتربان رفت و شتربان همان رفتارى را با او كرد كه در دو دفعهء ديگر كرده بود اين مرتبه جوان از شدت رنجى كه برده بود خود را به روى زمين مىكشيد تا به مكان خود بازگردد ، شتربان به او گفت به خدا قسم اگر دوباره برگردى شكمت را خواهم دريد . پيرمرد مىگفت : چون من اين وضع را مشاهده كردم و تهديد شتربان را شنيدم با اينكه او را بىتقصير مىدانستم دلم به حال چنان جوانى نيز مىسوخت كه به دست او كشته شود . چون به حال آمد او را به سوى خود خواندم و به او گفتم فرزند ! چه چيز تو را امشب به چنين رفتارى وادار نموده بود ؟ حال كه از دست اين شتربان سالم جستى بر حذر باش كه به دست او كشته نشوى و اندكى خوددارى كن . جوان گفت : پدر ! به خدا قسم چندين شب است كه آتش شهوت در درون من چنان شعله مىزند كه قادر نيستم تا صبح چشم برهم نهم و تحمل رنجى كه امشب از اين مرد ديدم براى من بسى آسانتر از تحمل فشار شهوت مىباشد . به او گفتم اى فرزند از اينجا تا بغداد ( مدينة السلام ) دو منزل راه بيشتر نيست وقتى به شهر رسيديم موجبات فرونشاندن آتش شهوت تو را فراهم خواهم ساخت . پيرمرد مىگفت : در بقيه مدت مسافرت تا بغداد به آن جوان نصيحت مىدادم و مواظب او بودم چون به بغداد رسيديم براى او بسيار نگران بودم و با خود گفتم اين مرد جوان و غريب است و تاكنون به شهر بغداد سفر نكرده است از كجا كه اگر چشمش اتفاقا به زنان خانوادهء خليفه يا وزيران او بيفتد همان رفتارى را كه با شتربان كرد با آنها نكند و همين كردار باعث هلاك او نشود . بنابراين او را از خود دور نساختم در شهر منزلى گرفتم و او را با خود هممنزل ساختم پس از آنكه كالاى